مقبره محتشم کاشانی از شاعران بنام کاشان | داستان محتشم کاشانی | جاهای دیدنی کاشان | مقاصد گردشگری کاشان

ماجرای خواب محتشم کاشانی در قالب داستان

پلک هایش را از هم گشود، به سقف خیره بود در حالی که نفس نفس می‌زد، صورت و پیراهنش خیس بود. حال عجیبی داشت، چه وقت از شب بود؟ به پنجره‌ی چوبی نگاهی کرد پرده بی‌رمق تکان می‌خورد و ماه را تابنده تر از همیشه در سیاهی شب یافت . زیر لب چیزی زمزمه می‌کرد. به ناگاه چون برق از جا پرید ، به طرف گرد سوز شتافت و سویش را زیاد کرد دست پاچه به دنبال چیزی می‌گشت و مدام لبانش تکان می‌خورد گویی با خود حرف می‌زد اما نه ، قلم  را با دستانی لرزان در مرکب سیاه زد و با قلم نی روی کاغذ نوشت:

« باز این چه شورش است که در خلق عالم است »

نفس عمیقی کشید و به بالشت پشت سرش تکیه داد. حالا خیالش راحت تر شده بود عرق پیشانی اش را با لبه‌ی آستین پاک کرد و آرام چشمانش را بست تا هر آنچه را دیده باز مرور کند:

در صحرایی خشک بی آب و علف و پر از خون بود . تشنه بود و گرما زده ، لبانش ترک خورده و وحشت زده بود. یک دفعه در خواب فریاد زد:

یا امیرالمومنین! مردی با اسب از پشت تپه ای به او نزدیک می‌شد و گرد و غبار حاصل از تاخت اسب و نور تابنده‌ی خورشید تشخیص چهره‌اش را مشکل می‌کرد اما انگار این خورشید نبود که همه جا را روشن کرده بود بلکه از چهره‌ی آن مرد سوار بر اسب نور می‌تابید حالا دیگر فاصله‌اش خیلی کم بود اسب از حرکت ایستاد اما هنوز چهره از نور زیاد قابل تشخیص نبود و چشمان او را تنگ تر می‌کرد. مرد جلو آمد: « ای محتشم ، در سوگ برادرت مرثیه بسیار گفتی ، چرا در مصیبت قره العین من حسین نمی گویی؟ »

محتشم به زحمت لبان ترک خورده‌اش را از هم گشود و باصدایی لرزان که گویی از ته چاه شنیده می‌شد گفت: من خود را شایسته نمی بینم که مرثیه ای برای ایشان بگویم. مصیبت امام حسین (علیه السلام) آنقدر عظیم و دردناک است که حتی نمی‌دانم از کجا باید شروع کنم.»

و امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: «بگو … باز این چه شورش است که در خلق عالم است.»

صدای شیهه اسب او را از خواب پراند. از آن تشنگی و بی قراری خبری نبود اما مدام آن مصرع را زیر لب تکرار می‌کرد. حالا که آن را بر رو کاغذ آورده بود کمی خیالش از بابت فراموشی مصرع راحت شده بود از خوابیدن دوباره هراس داشت تا نکند همه‌ی اینها را فراموش کند، دلش می خواست تک تک کلام امیرالمومنین را بارها و بارها در ذهن مرور کند اما از طرفی دیگر در ذهن و دلش غوغایی از کلمات بود پس به سرعت پلک‌ها را گشود این بار نفسی عمیق کشید و با تسلطی بیشتر قلم را در مرکب فرو برد و اینگونه معجزه آسا کلمات بی اختیار بر روی کاغذ جای می‌گرفتند:

باز این چه شورش است که در خلق عالم است***باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین *** بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو *** کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب *** کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست *** این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست *** سرهای همه قدسیان بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند *** گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین نور مشرقین *** پرورده‌ کنار رسول خدا حسین 

و به این ترتیب، مشهورترین شعر و مرثیه‌ی عاشورایی سروده شد.

مولانا کمال الدین محتشم کاشانی از مشهورترین و نامدار ترین شعرای دوره صفوی و شاعر دربار شاه طهماسب صفوی بوده است نام شریفش على و فرزند خواجه میر احمد بود.

همانطوری که در عالم آرای عباسی و در رساله معروف نقل عشاق وی درج است ، گرچه در اوان جوانی اشعار ذوقی و قصیده مدحی و غزل می گفت ولی سپس به علت تمایل دینی و تشویق سلطان صفوی و احساسات مذهبی تشیع در دربار روش خود را عوض کرد و اشعاری مبنی بر تذکره مصائب و سختی ها و وقایع دینی و خلاصه مرثیه پرداخت و در همین سبک نیز شهرت گرفت به طوری که می توان او را معروفترین شاعر مرثیه سرای ایران دانست.

مقبره محتشم کاشانی از شاعران بنام کاشان | داستان محتشم کاشانی | جاهای دیدنی کاشان | مقاصد گردشگری کاشان
مقبره محتشم کاشانی

چند بیت از اشعار عاشقانه محتشم کاشانی

 

آن که چشمت را ز خواب ناز بیداری نداد **** دلبری دادت بقدر ناز ودلداری نداد

آن که کرد از قوت حسنت قوی بازوی جور **** قدرتت یک ذره بر ترک جفا کاری نداد

آن که کرد آزار دل را جوهر شمشیر حسن **** اختیارت هیچ در قطع دل آزاری نداد

آنکه دردی بی‌دوا نگذاشت یارب از چه رو **** غم به من داد و تو را پروای غمخواری نداد

آن که کردت در دبستان نکوئی ذو فنون **** در فن یاری تو را تعلیم پنداری نداد

آن که داد از قد و کاکل شاه حسنت را علم **** رایت ظلم تو را بیم از نگونساری نداد

آن که بار بی‌دلان کرد از غم عشقت فزون **** محتشم را تا نکشت از غم سبکباری نداد

————————————————————-

یارب چه مهر خوبان حسن از جهان برافتد **** گیرد بلا کناری عشق از میان برافتد

دهر آتشی فروزد کابی بر آن توان زد **** داغ درون نماند سوز نهان برافتد

عشق از تنزل حسن گردد به خاک یکسان **** نام و نشان عاشق زین خاکدان برافتد

رخسار عافیت را کایام کرده پنهان **** باد امان بجنبد برقع از آن برافتد

ابروی حسن کز ناز بستست بر فلک زه **** تابی خورد ز دوران زه زان کمان برافتد

تخفیف یابد آزارد خلقی شود سبکبار **** از پشت صبر و طاقت بار گران برافتد

از محتشم نجوئید تحسین حال خوبان **** هم نکته جو نماند هم نکته دان برافتد

 

گرچه پیش و بعد از او چندی از شعرا از این راه رفتند ولی هیچکدام نتوانستند به او برسند و پایه سخن تا مرتبه او بالا برند. مولانا قصاید را به سبک قدما و غزلیات را به سبک جامی و وحشی بافقی که به سبک عراقی نزدیک تر است می ساخته و مهارت خود را مخصوصا در ساختن غزل های شورانگیز و عاشقانه نمایان نموده است.

مرثیه دوازده بند محتشم که شاید اولین نمونه از این طرز شعر است در ادبیات پارسی با آنکه قریب چهارصد سال از زمان آن می گذرد و هزاران شاعر به پیروی از آن، ترکیب بندهای مختلف ساخته اند به جرات می توان گفت که هنوز هیچ کدام به گیرائی و تأثیر عمیق آن در روح نمی‌رسد.

مطابق حکمی که وی از پریخان خانم دختر مقتدر شاه طهماسب داشته است تمام شعرای کاشان که می خواستند اشعاری به دربار پادشاه صفوی بفرستند موظف بوده‌اند اول اشعار خود را به نظر محتشم برسانند و در صورت تصویب وی اشعار را ارسال دارند. قبر محتشم کاشانی در محله پاقپان (کوی محتشم کاشان) قرار دارد که از مقاصد گردشگری شهر کاشان محسوب می‌شود.

زندگی نامه محتشم کاشانی

در مقبره محتشم کاشانی زندگی نامه او را بر روی سنگی این چنین نوشته‌اند : 

شمس الشعرا مولانا کمال الدین علی متخلص به محتشم فرزند خواجه احمد در اوایل سده دهم هجری قمری در کاشان چشم به جهان هستی گشود ، پدرش از بازرگانان مشهور روزگار خود بود که به شغل بزازی و نساجی در کاشان اشتغال داشت ، محتشم در آغاز جوانی پیشه پدر را دنبال کرد اما پس از چندی دست از آن برداشت و در صف شاعران آن روزگار به سرودن شعر در قالبهای گوناگون قصیده ، غزل ، مثنوی ، قطعه و … پرداخت و در همه اصناف شعر سرآمد سخن سرایان زمان خویش گشت اما آنچه محتشم را به عنوان شاعری جهانی در گستره تاریخ ادب پارسی معرفی می‌کند استادی وی در مرثیه سرایی خاندان عصمت و طهارت است. مرثیه محتشم (دوازده بند) یکی از منظومه‌های جاویدان تاریخ ادب این هنر سرزمینست که چون کوکبی رخشان در آسمان ادبیات این مرز و بوم خواهد درخشید و نام نامی محتشم را برای همیشه در پیشانی تاریخ زنده نگه خواهد داشت. محتشم در سال 996 در کاشان دیده از جهان فروبست و مولا حاتم کاشانی یکی از شاگردان وی تاریخ وفات او را در قصیده گونه ای ادا کرده است که به چهاربیت آن اکتفا می‌شود. 

محتشم خسرو اقلیم سخن                            که بُدش نظم به از عقد پَرن

شهر کاشان به وجودش نازان                         بُود چون خطه‌ی دهلی به حسن

مَلک مُلک سخن حیف که شد                          با دلی پر غم از این بیت حزن

خواستم چون ز خرد تاریخش                           گفت حیف از مَلک مُلک سخن 996 

مقبره محتشم کاشانی از شاعران بنام کاشان | داستان محتشم کاشانی | جاهای دیدنی کاشان | مقاصد گردشگری کاشان
قبر محتشم کاشانی

و همینطور در مورد قصاب کاشانی که در مقاله‌ای پرداختیم ، روزی از مزار محتشم کاشانی عبور می‌کرده و این دو بیتی زیر را می‌سراید : 

این منزل پرفیض که جای الم است‏               بی‏فاتحه زین روضه گذشتن ستم است‏  

باید بادب گذشت زین در قصاب‏                      این جای رفیع مدفن محتشم است

برای خواندن زندگی نامه قصاب کاشانی اینجا را کلیک کنید.

اثری عالی از محتشم کاشانی

در پایان هم این شعر که در مقابل درب ورودی مقبره محشتم روی سنگ آبی رنگی با خط نستعلیق نوشته شده که واقعا جز شاهکارهای این سخن سرای کاشانی است را به عنوان حسن ختام مطلب عرض می‌کنیم.

کشتی شکست خوردهٔ طوفان کربلا **** در خاک و خون طپیده میدان کربلا

گر چشم روزگار بر او زار می‌گریست **** خون می‌گذشت از سر ایوان کربلا

نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک **** زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا

از آب هم مضایقه کردند کوفیان **** خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکید **** خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

زان تشنگان هنوز به عیوق می‌رسد **** فریاد العطش ز بیابان کربلا

آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم **** کردند رو به خیمهٔ سلطان کربلا

برچسب‌ها:
  • کاشان گرد
  • 26 فوریه 2020
  • 152 بازدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 + 13 =

بستن
مقایسه