گمانم بدانم کجا می‌شود پیدایش کرد، سهراب را می‌گویم. شاسوسا1، خلوتگاه جدیدش است. کاغذ و قلم بر میدارد و به تنهایی به عمارت شاسوسا در دل کویر پناه می برد. سکوت آنجا را دوست دارد.

کنج شاسوسا هنوز سهراب گرم جست و جوست

می پرسد از هر رهگذر خانه ی پنهان دوست

نگفتم اینجاست؟

سهراب جان تو اینجا چه می کنی؟

کنار مشتی خاک

در دور دست خودم، تنها، نشسته ام

پس بگذار آتشی به پا کنم که غروب کویر سر بر سرما می گذارد، دور آتش بنشینیم و با هم خلوت کنیم. شاید کمتر کسی بداند که تو در کویر هم خلوتگاهی داری، شاید همه گمان کنند که در باغی سرسبز زیر سایه ی درختی که رودی از کنارش جاریست نشسته شعر می گویی

من هوای خودم را می نوشم

و در دور دست خودم، تنها، نشسته ام

انگشتم خاک ها را زیر و رو می کند

و تصویر ها را بهم می پاشد، می لغزد، خوابش می برد

تصویری می کشد، تصویری سبز: شاخه ها، برگ ها

روی باغ های روشن پرواز می کنم

چشمانم لبریز علف ها می شود

و تپش هایم با شاخ و برگ ها می آمیزد

می پرم، می پرم

روی دشتی دور افتاده

آفتاب، بال هایم را می سوزاند، و من در نفرت بیداری به خاک می افتم

کسی روی خاکستر بال هایم راه می رود

دستی روی پیشانی ام کشیده شد، من سایه شدم

“شاسوسا” تو هستی؟

دیر کردی

این هم از هیزم و آتش بیا بنشین رفیق ، از حال و روزگارت برایم بگو

اهل کاشانم

روزگارم بد نیست

تکه نانی دارم، خرده هوشی، سرسوزن ذوقی

مادری دارم بهتر از برگ درخت

دوستانی بهتر از آب روان

و خدائی که در این نزدیکی است

لای این شب بوها، پای آن کاج بلند…

سهراب سپهری

در 15 مهرماه 1307 در شهر کاشان به دنیا آمد. پدرش کارمند اداره پست و تلگراف بود و در نواختن تار مهارتی تام داشت.

سهراب در خانواده ای ادیب و دانش دوست دیده به جهان گشود. مادر بزرگش حمیده سپهری شاعره‌ای بنام و پدر بزرگش مورخ شهیر ملک المورخین، نگارنده ناسخ التواریخ بود. پدرش اسدالله سپهری کارمند اداره پست و تلگراف بود و مادرش ماه جبین نام داشتند که هر دو اهل هنر و شعر بودند. سهراب دوره شش ساله ابتدایی را در دبستان خیام کاشان گذراند. در مهرماه 1319 سپهری به دوره دبیرستان قدم گذارد و در خرداد ماه 1326 آن را به پایان رساند.

از سال چهارم دبیرستان به دانش سرا رفت و در آذر ماه 1325 یعنی اندکی بیش از یک سال بعد از به پایان رساندن دوره دو ساله دانش سرای مقدماتی به استخدام اداره فرهنگ کاشان (اداره آموزش و پرورش) در آمد و تا شهریور 1327 در این اداره ماند. ازسال 1332 به بعد زندگی سپهری در گشت و گذار و مطالعه نقاشی در فرانسه، ایتالیا، هند و شرکت در نمایشگاه ها و آموختن و تدریس نقاشی گذشت، تا جایی که بعضی او را شاعری نقاش خوانده‌اند و بعضی دیگر نقاشی شاعر.

بدون شک، بارزترین صفت سهراب عشق بی ریای او به طبیعت بود. او شیفته کاشان بود شیفته دیاری که سالهای نوجوانی خود را در آن سپری کرده بود، عاشق قریه چنار و گلستانه و مجذوب باغها و دشتهای با صفا و مردم بی ریای روستاها بود.

هشت کتاب یکی از اثرگذارترین و محبوب ترین مجموعه ها، در تاریخ شعرنو ایران است.

سپهری در سال 1357 به بیماری سرطان خون مبتلا شد و در سال 1358 برای درمان به انگلستان رفت، اما بیماری بسیار پیشرفت کرده بود و سرانجام در اول اردیبهشت ماه 1359، به ابدیت پیوست. پیکر پاک این شاعر و هنرمند ایرانی بنا به وصیتش در مشهد اردهال (واقع در 42 کیلومتری غرب کاشان) به خاک سپرده شد.

به سراغ من اگر می آیید/ نرم و آهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد/ چینی نازک تنهایی من

  1. شاسوسا که شاید در آن زمان به شاه ساسان هم معروف بوده، در مزرعه‌ای در ﺷﺮﻕ ﮐﺎﺷﺎﻥ و در میان اراضی زراعی دشت ملا حبیب محدوده شهرستان آران و بیدگل و همچنین در مسیر جاده قدیم آران و بیدگل به کاشان واقع ‌شده است.
برچسب‌ها:
  • کاشان گرد
  • 24 دسامبر 2019
  • 131 بازدید

2 دیدگاه برای “سهراب سپهری به روایت داستان”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پانزده − 5 =

بستن
مقایسه